ساحل بي پايان غم
پاهاي ناتوان من
و تنهايي تنهايي
و بي صدايي سكوت
و بي قراري دردناك نبودنت
غذاب بي پايان
محكوم به جدايي از تو
تازيانه ي مرگ
سرسراي تاريك
دست آويز لحظه اي آرامش
درخشنده ترين ستاره ي آسمان زندگي من
كاش وضع و حالم را در نبودنت مي ديدي

در رويا هايم تو را مي بينم
نگاهت را در شب سرد باراني پاييز مي جويم
دستان گرمت را كنار درياچه ي يخي عشق صدا مي زنم
و به اميد آمدنت تنهاي تنها تا سپيده ي صبح همراه نيمكت
خيس كنار درخت اميد منتظرت مي مانم
نمي آيي
و من دوباره صدايت مي زنم
و پرستو ها طنين صدايم را در اوج تنهايي سپيده دم غم
مي شنوند.
و تو هنوز نيامده اي
و اكنون ابر چشمان منم پا به پاي باران مي گريد
وهنوز تنهايم
امروز هم نيامدي
به ياد چشمان معصومت باز هم مي گريم
دل تنهايي هم براي دل غمگين من مي سوزد
صدايت مي زنم
دستانم را در اين شب بي انتهاي بدون صبح در دستانت
بگي


دلم برايت تنگ شده
شايد بيشتر از اشكها ي پنهان قوي سپيد تنهايي
بيشتر از بغض سنگين و نشكسته ي آسمان
بي قرار تر از امواج متلاطم درياي غم
كاش مي دانستي در نبودنت زندگي، هستي مرا به هيچستان
سوق ميدهد
كاش ميدانستي بودنت را تمام ستاره هاي قلبم مي ستايند
نگاه تو تنها نور خيره كننده اي بود كه تاريكي تنهايي هايم را چو روز
مي ساخت
طنين مهربان صدايت ،آرام شيشه ي سرد سكوت را مي شكست
و گرمي دستانت زندگي ام را از ديار به ظاهر گرم خورشيد غريبه
ساخت
چقدر دلم براييت تنگ شده
و براي ان همه خوبي كه فقط در حظور توهويدا بود
صدايت باز در گوشم پيچيد
آرام آرام
مثل لحظه هاي شيريني كه برايم لالايي مي خواندي
مثل همان نگراني مجنون و ليلي
مثل ترسشان از اينكه عشق من و تو كتابي شود كه چيزي فراي عشق
آنها باشد
باز نگاهت را در جلوي چشمانم ديدم
چشمان كهرباييت كه خورشيد را خجل مي كرد
مثل نگاه آرامت كه ستاره ها هم طاقت برقش را نداشتند
نمي داني كه رنگ نگاهت در خاطر آينه مانده
نمي داني كه گريه هاي بي امان من صبر قاصدك ها را هم
ربوده است
و شايد هم كه مي داني
سوگند تو را به پاكي و زلالي اشكانم
بيش از اين مرا به دوري دستانت محكوم نكن

اون روز با هم به اون جنگل رفتیم و تو از میون اون همه درخت یه
بید مجنون انتخاب کردی که زیرش بشینیم.
یادته تو همش برام حرف می زدی و من همه ی وجودم گوش
شده بود برای شنیدن حرفات.
یادته چقدر با هم خندیدیم
دیشب من دوباره رفتم اونجا .
اما بدون تو
دیشب فقط یاد حرفای تو بود و اشکها ی من
و از میون اون همه خاطره فقط اون دوست دارمی که رو درخت
برام هک کردی مونده بود
دير گاهي است در اين آشفته هواي دل من
روشني خاموش است
مدتي چند است كه آرامي خسته و مدهوش است
اندكي مهر در اين بازار نيست
هر چه هست قشقرق پوچي است
عاشق نمايان رسوا چه غمگين شده اند
همدم تاريكي شب بي سحر مرغابي ها
همره قاصدكي كه جز خبر شوم ندارد همراه
چه تاريك شده بستر شب هايي كه
تا دمي پيش پر از روز بودند
پر از بيداري
آغشته با همهمه ي شاپركان كوچك
و سالار بال هاي كوچك سنجاقك ها
دشت شقايق ها شادان بود
و دل شهر پر از بيداري
تا جهان بود همه خوبي بود
اندكي پيش ستاره هر شب
همراه مي شد با دل ماهي كوچك بستر حوض
و چه عشقي ساطع مي كرد
به چشمان خيس كبوتر ها
دامن مهر سرا پا پر از خوشحالي
بي تابي ها را به يغما برده بود
هر چه بود،گرد خواب آلودي بر سر شهر نبود
غم بود،نه آنقدر كه خوشي را گريزان كند
عشق پادشه دنيا بود
باغ ها از گل سرخ
جنس شب شيشه نبود رويا بود
دل ها مهتابي
قاصدك عاشق او
دهكده پر از راه بهشت
از پس رود عميق دل شهر
الماس هاي عشق آميز هويدا بود
نگراني از كلبه ي عاشقانه ي ما حذر مي كرد
آن وقت ها تو بودي

بر سر بي قراري ها فرياد مي كشم
دل افسرده ي من
اين بار پرواز را به خاطرت مسپار
پرنده اي كه تا ديروز دل به پر و بال رنگينش خوش كرده
بودي
امروز آرامتر از شب پاييز سر به بالين بامي كهنه نهاده
است
و تو را نا آشنا مي شمارد
و با فرشته ي مرگ انيس شده
تو نيز آن فرشته را به خاطر بسپار
همان آسوده بالي را
كه ساعتي پيش در چهارچوب در ديدي
آن عشقي را به خاطر بسپار
كه همزمان با مرگ تو هستي را تجربه كرد
نگران فرامشي ها نباش
ياد تو ، با او زنده تر از وجودت است
زمان را در عرصه ي رويا به امانت بسپار
مي ميري اما زيستن را به خاطر بسپار
در دستان روزگار بازيچه اي خواهي شد كودكانه
در نو ميدي براي اميد مي جنگي
براي سايه سار آرامش او
بي كس و بي پناه مرا به دادگاه زمينيان مي برند
گناهم چيست؟
عشق آسمانيم
مرا به قتلگاه مي برند به جرم انتخاب تو از ميان همه ي حاضران دنيا
مرا به ديار بي كسي تبعيد مي كنند
به جرم گريه هاي شبانه ام براي نبودن تو
به مجازات قلب شكسته ام كه ميزبان عشق توست
مرا به طناب هجر مي آويزند به گناه اينكه همراه دلم چشم انتظارت بودم
خوشي هايم را به تاراج مي برند
و به خيالشان همه ي اينها تاوان بي تابي هاي من است
قلبم را از وجودم مي ستانند و به يغما مي برند
و بي خبرند كه آن قلب من نيست
غافلند
و نميدانند قلبم كه هيچ همه ي وجودم چندي پيش به تو ارزاني شده
اين موجودات دوپا با دهكده ي عشق بي گانه شدند
جانم را مي گيرند
و مي پندارندكه عشق من پايان يافت
و نمي دانند روحم به سوي تو پر كشيده و در آغوشت آرام يافته است
گفته بودي كه چرا مست تماشاي مني
آنقدر مست كه يكدم مژه بر هم نزني
مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني
خيالت شبانه بر سر بستر بيمناكم هجوم آورد
و خواب را براي هميشه از چشمان من ربود
و مرا همراه كرد با اشك سماء
ولي اشك من از فراق بود و اشك او از وصال
از وصال تپش قلب كوچك قطره به تازيانه ي باد
و تلالوء داغ عشقشان در پوسته ي رنگين رنگين كمان
و اشك من از دوري فاصله ها بود
از پس پرچين هاي بلند بين من و تو
از فراسوي تنهايي
تا هميشه در انتظارت خواهم ماند
طنين آرامش بخش زندگي من

انتظار
ميبيني ظاهرش فقط يه كلمه ي شش حرفيه با چهار تا نقطه.
ولي پشت تك تك حر فاش يه دنيا درد خوابيده كه اگه يه روز تقدير پلاك شوم انتظارو به گردنت انداخت اون وقته كه مي فهمي من چي مي گم
اون وقته كه تمام روزاي سبز گذشتت رنگ خاكستري مي خوره.
حالا ديگه روزاي با اون بودن كه دوست داشتي هيچ وقت تموم نشه جاشو به روزايي داده كه هر كودومش واست اندازه ي يه عمر طول مي كشه.
منم خيلي وقته كه كه منتظرم
متتظر يه پنجره كه رو به تو باز بشه.
منتظر اينكه چشمات بيان تا ديگه مهتاب به خاطر نور شباش سرم منت نذاره.
منتظر اينكه بياي تا هرم نگاهت گرمي خورشيدو رسوا كنه.
از اون روزي كه رفتي يه نهال كوچولو تو باغچه ي خونمون كاشتم .
از اون روز منو اون با هم منتظرت بوديم.
اونم مثل من شبها تا ديروقت بيداره .
اونم مثل من فقط به شوقه اومدنه تو ثانيه ها رو مي شمره.
حالا ديگه اون نهال كوچولو ام بزرگ شده ولي هنوزم منتظرته تا با دستاي مهربونه خودت بهش آب بدي.
ديگه از لالايي هايي كه من واسش مي خونم خسته شده. منتظر طنين قشنگه صداي تو صبح تا شب ساكته.
گلاي رز باغچه م كم كم دارن پژمرده مي شن.
از اون روز كه رفتي ديگه پرستو ها بهم سر نزدن.
يه تنهايي خبيث همه ي خونه رو گرفته و همه خوبي ها رو برده.
پس چرا نمي آيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
به خدا ديگه نمي دونم جواب اطلسي هاي باغچه رو كه صبح تا شب صدات ميزننو چي بدم.
منو اون نهال كوچولو ،اطلسي ها،گلاي رز باغچه و پرستوها هميشه منتظر اومدنه بهشتي هستيم كه فقط با اومدنه تو مي آد.







